مرضيه محمدزاده

1168

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

چندان به درد و داغ عزيزان گداخت دل * تا چون زر گداخته آمد دواى غير نفرين هر شرير به بانگ علن شنيد * تا با دعاى خير دهد مدعاى غير نور هدى ، فروغ خدا ، شمس مشرقين برهان حق و حجت قول خدا ، حسين 2 اى دل به مهر داده به حق ، دل سراى تو * وى جان به عدل كرده فدا ، جان فداى تو اى كشته‌ى فضيلت ، جان كشته‌ى غمت * وى مرده‌ى مروّت ، ميرم به پاى تو محبوب ما ، گزيده‌ى حق صفوه‌ى نبى است * مفتون تو ، فدائى تو ، مبتلاى تو از بس كه در غم دل مظلوم سوختى * يك دل نديده‌ام كه نسوزد براى تو چرخ كهن كه كهنه شود هر نوى از او * هر سال نو كند ره و رسم عزاى تو هر بينوا نواى عدال به جان شنيد * برخاست تا نواى تو از نينواى تو برهان هستى ابدى ، شوق تو به مرگ * ميزان ادعاى نبى ( ص ) ، مدعاى تو روى تو از بشارت جنت به روشنىست * آيينه‌اى تمام نماى از خداى تو نگريختى ز مرگ چو بيگانه ، تا گريخت * مرگ از صلابت دل مرگ آشناى تو آزاده را به مهر تو در گردش است خون * زين خوبتر نداشت جهان خون بهاى تو ما را بيان حال تو بيرون ز طاقت است * در حيرتم ز طاقت حيرت فزاى تو هر جا پر از وجود تو در گفتگوى توست * هر چند از وجود تو خاليست جاى تو آن كشته‌ى نمرده تويى كز نبرد خويش * مغلوب توست دشمن غالب نماى تو هركس به خاكپاى تو اشكى نثار كرد * زين به چه گوهرىست كه باشد سزاى تو پيدا ز آزمايش اصحاب پاك توست * تعويذ حق به بازوى مرد آزماى تو هرگز فنا نيافت بقاى تو ، زانكه يافت * آزادگى بقاى دگر از فناى تو شايان اقتفاى « 1 » جهانى به همتند * ياران پاكباز تو در اقتفاى تو غم نيست گر به چشم شقاوت نماى خصم * كوتاه بود عمر سعادت فزاى تو « چون صبح زندگانى روشندلان دميست اما دمى كه باعث احياى عالميست » « 2 » 3 اى كفر و دين فريفته‌ى حقگزاريت * وى عقل و عشق شيفته‌ى جانسپاريت آموخت دستگيرى افتادگان راه * دستِ بريده از كرم دستياريت دشمن به خوارى تو كمر بسته بود ليك با دست خود به عزّت حق كرد ياريت

--> ( 1 ) - اقتفاى : پيروى ، از پى آمدن . ( 2 ) - از صائب تبريزى .